Hesperian Health Guides

چرا مفاهمه یا ارتباطات مهم است

در این فصل:

طفل زبان را به سرعت در اولین سال حیات خود میآموزد. شناخت مقدم مشکلات شنوائی طفل و رساندن کمک مؤثر به وی بااهمیت میباشد. در غیر آن بهترین سالهای آموزش مهارتهای مفاهمه ممکن است از دست برود (از زمان ولادت تا سن 7 سالگی.) هرقدر زودتر یک طفل شروع به آموختن زبان نموده و مفاهمه را تمرین کند، بیشتر خواهد آموخت.

مفاهمه زمانی صورت میگیرد که بفهمیم به ما چه گفته شده است و به آن جواب بدهیم، و زمانی که ما افکار، نیازها و احساسات خود را طوری ابراز کرده بتوانیم که قابل فهم به دیگران باشد.

تنهایی یک طفل ناشنوا

4 children talk together while a boy nearby inside a glass jar looks on.

برای یک طفل، ناشنوا بودن مانند آنست که در یک خانۀ شیشهای زندگی کند. یک طفل ناشنوا مردم را دیده می تواند که گپ میزنند مگر فهمیده نمیتواند که آنها چه میگویند.

مردم چون زبانی را برای مفاهمه آموخته اند، میتوانند که با یکدیگر مراوده داشته باشند. اما یک طفل ناشنوا نمیتواند زبانی را که شنیده نتواند، بیاموزد. این یعنی بسیاری اطفال ناشنوا طوری رشد میکنند که توانائی آموختن و استفاده از یک زبان را برای مراوده و گفت و شنود با دیگر اطرافیان خود ندارند.

افراد یک نیاز مبرم به مفاهمه با یکدیگر و اعمار ارتباط دارند. وقتی یک طفل مهارت مفاهمه را نداشته باشد، نمیتواند با دیگر افراد ارتباط برقرار کنند و زمانی که دیگر افراد ندانند که چگونه با این طفل ارتباط برقرار کنند، او بیشتر اوقات حتی توسط نزدیکانش، تنها گذاشته خواهد شد. بعد از مدتی او از اجتماع به کنار زده میشود.

A man and woman speaking.
وقتی من به بازار میروم همسایهها نمیخواهند که عاقله را نگه دارند. آنها میگویند که او گپ آنها را نمیفهمد
گاهی اطفال دیگر پشت ما دویده و حبیب را به نامهای بد صدا میکنند. کاش میتوانستم َفت حفظ او را از این همه ِخ کنم

مفاهمه برای آموزش و تفکر

A woman speaking to 2 small children.

اطفال از مفاهمه یا ارتباطات برای آموختن در مورد جهان، ایجاد رابطه با دیگر افراد، اظهار وجود و برای تفکر و انکشاف مفکورههای خود استفاده میکنند. بدون برخی از اشکال مفاهمه، یک طفل ناشنوا نمیتواند فکر و توانائیهایش را انکشاف دهد. هر قدر بیشتر اطفال توانائی آموزش یک زبان را داشته باشند به همان اندازه جهان، فکر و برنامۀ خود را بیشتر درک نموده و ارتباطات نزدیک با دیگر اطرافیانش برقرار نموده میتواند.

برای معلومات بیشتر در مورد زبان و انکشاف طفل، فصل 2 دیده شود.

A woman and a small girl use sign language.
سلام! اسم من کارمن است و من دستهایم را برای مفاهمه استفاده میکنم زیرا من ناشنوا هستم. من در نیکاراگوا در مکتبی رفتم که برای اطفال ناشنوا است. در آنجا ما اولین زبان اشاره را برای نیکاراگوا اساس گذاشتیم. من هنوز بخاطر دارم که چه اندازه دشوار بود تا بالآخره مردم مرا درک کنند
انگار من رنگهایی برای رنگ آمیزی تمام جهان دارم، جایی که قبلاً فقط من رنگ خاکستری داشتم
قصۀ انیتا
A woman using sign language.
من قصۀ خود را برای شما خواهم گفت، اما ابتدا میخواهم قصههای برخی اطفال دیگری را که ناشنوا هستند بگویم.
هرطفل نمیتواند مانند من به مکتب برود. انیتا مانند من ناشنوا است اما او نتوانسته بود که مفاهمه را بیاموزد. در اینجا قصۀ انیتا میآید.

انیتا از زمان تولد تقریباً بصورت کامل ناشنوا بود، مگر والدینش تا سن 4 سالگی متوجه این حالت نشدند. وقتی او کوچک بود، آنها فقط دیدند که او صحتمند و با انرژی است. تا زمانی که خواهرش لارا تولد شد، آنها این تشویش را نداشتند که انیتا گپ زدن را یاد نگرفته بود. آنها فکر میکردند که فقط رشد و انکشاف انیتا اندکی بطی است.


یک روز یک همسایه پرسید: "آیا مطمئن هستید که او شنیده میتواند؟." مادر انیتا که ایوا نام داشت گفت: " آه، بلی." ایوا اسم او را بلند صدا کرد و انیتا رویش را به طرف او گشتاند.


مگر وقتی انیتا 3 ساله بود، فقط چند کلمۀ محدود را گفته می توانست. خواهرش لارا که 2ساله بود، هر روز کلمههای جدیدی را میتوانست بگوید. وقتی ایوا با آنها گپ میزد ویا برای شان آواز میخواند، لارا بیشتر از انیتا تبسم نموده ویا خنده میکرد. لذا ایوا با لارا بیشتر از انیتا صحبت میکرد و برایش آواز میخواند. لارا چیزهائی را سوال میکرد، آهنگ های ساده را میخواند و با خوشحالی با دیگر اطفال بازی می کرد. انیتا با خودش بازی میکرد، چون بازی کردن با دیگر اطفال اغلب با جنگ و گریه تمام میشد.


HCWD Ch1 Page 4-2.png


یک دفعه در بازار قریه، لارا تقاضای یک فیتۀ موی را کرد و ایوا یک دانه برایش خرید. یک لحظه بعد انیتا به خاموشی یک دانه فیتۀ دیگر را برداشت و شروع کرد که به موهایش بزند. ایوا با شرمندگی و ناراحتی آن را گرفت و دوباره بجایش گذاشت. انیتا خود را روی زمین افگند و شروع لگد زدن و چیغ زدن کرد.


A man shakes his finger at a girl who is crying.

زمانی که پدر انیتا شنید که در بازار چه واقع شده است، با قهر بطرف انیتا دید و گفت، "چه وقت یاد میگیری که چیزی را تقاضا کنی؟ تو 4 ساله هستی و حتی کوشش نمیکنی که گپ بزنی. آیا احمق هستی یا فقط تنبلی میکنی؟"


انیتا بطرف پدرش دید. او نفهمید که پدرش چه گفت. مگر از دیدن رویش دانست که او قهر است. اشک از چشمها به رویش ریخت. پدر اشکهایش را پاک کرد و او را بغل گرفت.


وقتی در آن شب خانواده نشستند تا صحبت کنند، ایوا سوال همسایه را در مورد شنوائی انیتا بخاطر آورد. او تصمیم گرفت صداهای مختلف را در عقب انیتا امتحان کند تا دیده شود که چه را شنیده می تواند. وقتی اعضای خانواده متوجه شدند که انیتا به بیشتر صداها واکنش نشان نمیدهد، دریافتند که او ناشنوا است. این برای همۀ آنها یک روز غم انگیز بود.


خانوادۀ انیتا تشویش داشتند که او هرگز قادر نخواهد بود که مانند دیگر اطفال انکشاف نماید.

A woman thinking. A young girl sits beside her.
چگونه میتوانم برای کسی که نمیشنود یا صحبت نمیکند مواردی را توضیح دهم؟ میخواهم که او هم مانند خواهرش زندگی عادی داشته باشد. یک دختر ناشنوا چه آیندۀ میتواند داشته باشد؟

والدین انیتا بهترین کمکهای را که میتوانستند به انیتا کردند. آنها بخاطر مواظبت از اطفال دیگر خود و رسیدگی به مزرعه بسیار مصروف بودند، لذا برای شان مشکل بود که به قدر نیاز به انیتا رسیدگی نمایند. آنها امیدوار بودند که روزی انیتا بتواند زندگی کاملی داشته باشد، اما نمیدانستند که چطور او را کمک نمایند.

A woman using sign language.
انیتا احمق نیست. چون هیچکس هیچگاه زبان را برایش یاد نداد و نیز یاد نگرفت که چگونه با او مفاهمه نموده و ارتباط برقرار کند، انیتا و اطرافیانش اغلب با همدیگر سوء تفاهم پیدا کرده و یکدیگر را ناامید میکردند.

انیتا و دیگر اطفال ناشنوا ممکن است رفتار نامناسب داشته باشند، زیرا آنها نمیدانند که چه بکنند. چون انیتا نمی تواند کلمات اعضای خانواده را با وضاحت بشنود، برایش بسیار مشکل است که زبان خانواده را بیاموزد. لذا برایش سخت است بفهمد که دیگران چه میخواهند و بگوید که خودش چه میخواهد.

جای تعجب نیست که اطفال دارای مشکل شنوائی بعضی اوقات خود را تنها و فراموش شده احساس نموده، مشکلات سلوکی پیدا کنند، ویا در آموزش ارتباطات با دیگران بطی باشند. انیتا به کمک نیاز دارد تا زبان خود را انکشاف داده و بتواند جهان اطراف خود را درک نماید.

قصۀ عمر
A woman using sign language.
این قصۀ عمر است. عمر وقتی تولد شده بود ناشنوا نبود. او شنوایی خود را بعد از آن که گپ زدن را آموخت، از دست داد

عمر وقتی تولد شد شنوائی نارمل داشت و یک طفل پرحرف بود. برای مدت دوسال او چندین مرتبه مصاب انتانات گوش گردید. خانواده اش توانائی خرید دوا و تداوی او را نداشتند. با هر دفعه مصاب شدن به انتان گوش او بیشتر قوۀ شنوائی خود را از دست میداد. وقتی 4 ساله شد، او گپهای والدینش را که با او صحبت میکردند نمیفهمید. او صرف بطرف آنها با حیرت میدید و کمتر و کمتر گپ میزد.

A man speaking to another man and a woman.
مه فکر میکنم که عمر هنوز بعضی صداها را میشنود


پدرکلان عمر که در پیری یک اندازۀ زیاد شنوائی خود را از دست داده بود، چیزهای را پیشنهاد کرد که ممکن کمک کننده باشد. او گفت اکثر سخنان دیگر افراد را با استفاده از شنوائی باقیماندهاش و توجه به حرکت لبهای آنها میفهمد. مگر پدرکلان عمر گفت، گاهی مشکل است گفتههای دیگران را به درستی درک نماید زیرا در گفتن بسیاری کلمات حرکت لبها مشابه است. او در شگفت بود که آیا وسیلۀ کمک شنوائی (سمعک) به عمر کمک خواهد کرد یاخیر.


پدر عمر او را به یک کلینیک شنوائی در شهر برد. کارمندان آنجا شنوائی او را معاینه کرده و دانستند که ممکن است آلۀ کمک شنوائی برایش کمک نماید.


لذا پدر عمر از پسر کاکایش پول قرض گرفت و عمر صاحب یک آلۀ کمک شنوائی (سمعک) شد. اعضای خانواده با عمر تمرین مینمودند تا برایش کمک کنند که کلمات را بفهمد و بدرستی صحبت کند. از آنجایی که او هنوز یک طفل کوچک است، بنا ًء همزمان با رشد عمر و رشد گوشهایش – سمعک وی به تجدید شدن اجزای آن ضرورت خواهد داشت.

بعضی اطفال مانند عمر که کمتر شنیده میتوانند، ممکن است بتوانند که صحبت نموده و لب خوانی نمایند. یک وسیلۀ کمک شنوائی میتواند به عمر کمک کند زیرا او اندکی شنوائی دارد. همچنان این وسیله برایش کمک خواهد کرد تا قبل از ناشنوائی کامل زبان را بیاموزد..

A woman using sign language.
والدین عمر احتمالا مجبور خواهند بود تا بیشتر تلاش نمایند تا همزمان با رشد وی پول برای خرید بطری و دیگر اجزای وسیلۀ کمک شنوائی (سمعک) پیدا کنند. اگر بتوانند اینکار را بکنند، عمر خوب خواهد بود.
قصۀ جولیا
A woman using sign language.
این قصۀ جولیا است. وقتی والدین جولیا متوجه شدند که جولیا ناشنوا است، اشاراتی ایجاد کردند که با او به کار ببرند

ایرینا و پدرو وقتی دیدند که دیگر اطفال همسن دخترشان جولیا گپ میزنند و او هنوز نتوانسته گپ زدن را یاد بگیرد، دریافتند که او ناشنوا است.


ایرینا مصمم شد که به جولیا تمام چانسها را برای آموزش و موفقیت در زندگی فراهم سازد. عیلرغم تردیدها، ترسها و سوالات زیادی که داشت، ایرینا فکر کرد "صرف از این سبب که شنیده نمیتواند، این معنی را ندارد که نمیتواند بیاموزد چگونه کارها را انجام دهد".

A man and woman speaking. Nearby a young girl uses her hands to gesture to a small boy.
جولیا بسیار هوشیار است. ببین به چه زودی اشارات جدید را آموخت. وحالا مگویل نیز میآموزد.

ایرینا زمانی را بخاطر آورد که با یک زن خارجی ملاقات نموده بود که به زبان دیگری گپ میزد. درحالی که آنها نمیتوانستند با یکدیگر گپ بزنند، از حرکات و تمثیل برای اینکه چه میخواهند بگویند، استفاده می کردند. هرچند این کار وقت بیشتری را میگرفت و گاهی سبب غلط فهمی میشد، بازهم هردو طرف راضی و خوش بودند.


لذا برای مفاهمه با جولیا، تمام اعضای خانواده حرکات و اشارات خانوادگی را ساختند که با یکدیگر استفاده مینمودند. حتی همسایهها نیز شروع به آموختن اشارات خانگی جولیا نمودند.


بعد ایرینا از یک معلم مکتب قریه سوال کرد که چه وقت جولیا میتواند مکتب را شروع کند. معلم گفت که او هیچ روشی را برای تدریس اطفال ناشنوا ندارد. او به ایرینا در مورد یک مکتب دیگری گفت که ممکن است قادر به تدریس جولیا باشد، اما تا آن مکتب 2ساعت پیاده روی بود. پدرو و ایرینا در حیرت بودند که در کدام سن جولیا خواهد توانست که خودش هر روز به آن مکتب برود.


اشتیاق انسان برای مفاهمه بسیار قوی است. زمانی که والدین بیاموزند که چگونه با اداها، حرکات و اشارات.

A woman using sign language.
اما هر طفل حق تعلیم دارد! جولیا چگونه میتواند به آموزش ادامه دهد؟ تنها به دلیل تغییر اوضاع در کشورم بود که من توانستم به مکتب بروم.
آموزش برای اطفال معلول در نیکاراگوا
A woman using sign language.
قبل از گفتن قصۀ خودم، شما باید در مورد نیکاراگوا بدانید، مملکتی در امریکای مرکزی جایی که من در آن زندگی میکنم و این که وقتی من در آنجا رشد میکردم وضعیت چگونه بود.

سالهای زیادی نیکاراگوا توسط خانوادۀ ساموزا اداره میشد. آنها بیشترین قسمت دارائی مملکت را کنترول مینمودند و برای مردم خدمات اندکی فراهم میساختند.

A man in a military uniform.


خانوادۀ ساموزا به اهمیت آموزش برای همگان توجه نداشتند. آنها فکر مینمودند افرادی که زندگی خود را در کار به مزرعه می گذرانند نیاز به مکتب رفتن ندارند. ساموزا خودش گفت: "من به افراد تحصیل کرده نیاز ندارم، من گاو نَر میخواهم!"


در نتیجه، اغلب مردم در نیکاراگوا خواندن و نوشتن را نمیدانستند. بسیاری اطفال – فقرا، معلولان، تقریباً همه اطفال دهات و بخصوص اطفالی که ناشنوا بودند – نمیتوانستند به مکتب بروند.

A woman using sign language.
افراد صاحب قدرت به راحتی با کسانی که با خودشان تفاوت دارند طوری رفتار میکنند که انگار حقوق کمتری دارند و کمتر از انسان هستند.
این حالت برای افراد فقیر، افرادی که به زبانی متفاوت صحبت میکنند، زنان، کسانی که مذهب متفاوتی دارند و بخصوص برای افراد دارای معلولیت اتفاق میافتد.


A large crowd of people protest with a sign that reads: "Education is a right for all children".
بعد در سال 1979مردم نیکاراگوا دکتاتوری ساموزا را سرنگون ساختند و یک حکومت جدیدی را بنیاد نهادند. حکومت جدید عقیده داشت که هرکس حق تحصیل دارد و تعلیم و تربیه را برای تمام اطفال، بشمول آنهایی که ناشنوا بودند، فراهم ساختند. برای اولین بار در نیکاراگوا یک مکتب برای اطفال ناشنوا بازگشائی شد.


هرگاه همه به تعلیم و تربیه متعهد باشند، اطفال ناشنوا میتوانند شانس آموزش داشته، به مکتب بروند و توانائی های خود را همانند دیگران توسعه دهند.

قصۀ کارمن

مدتی بعد از آن که من تولد شدم، یکنوع مریضی به سرعت به قریۀ ما منتشر شد که بسیاری اطفال مصاب شدند. من نیز مریض شدم و تب من بسیار زیاد بود. والدین من شکر گذار بودند از اینکه من بهبود یافتم، اما آنها دریافتند که مریضی مرا ناشنوا ساخته است. وقتی بزرگتر شدم همه ما احساس ناامیدی داشتیم زیرا بسیار مشکل بود که حتی در مورد نظریات و نیازهای ساده مفاهمه نموده یا ارتباط برقرار نماییم. خانوادهام نمیدانستند چگونه با من مفاهمه نمایند ویا چگونه مرا بیاموزانند.

A woman using sign language.
من اگر چیزی میخواستم، مجبور بودم با اشاره کردن به طرف آن به خانواده ام نشان دهم. اگر آن چیز در آنجا نمیبود تا به آن اشاره کنم، نمیتوانستم برای آنها بفهمانم که چه میخواهم.


بعد از انقلاب در نیکاراگوا، یک مکتب برای اطفال ناشنوا بازگشائی شده و والدینم مرا به آنجا بردند. آنها دریافتند که مکتب میتواند مرا به طریقههائی کمک کند که آنها نمیدانستند. معلمان در مکتب کوشش نمودند تا به ما لبخوانی و گپ زدن را بیاموزانند. هرچند بسیاری از ما نتوانستند بخوبی لبخوانی و گپ زدن را بیاموزند، صرف باهم بودن آغازی بود جهت باز شدن جهان برای ما.

A woman using sign language.
من هرگز طفل ناشنوای دیگری را نمیشناختم. بیشتر صنفیهای جدید من هرگز اطفال ناشنوای دیگری را ملاقات نکرده بودند. وقتی من دیدم که دیگر اطفال از اشارات کار میگیرند، من نیز شروع به استفادۀ آن اشارات کردم. برای اولین بار من شروع به آموختن کردم.

بسیاری از ما منحیث اطفال بزرگتر شامل مکتب شدیم. ما با استفاده از "اشارات خانگی" که در خانواده استفاده مینمودیم، و از همدیگر تفاوت داشت، مفاهمه را شروع کردیم. مگر ما به یکدیگر این اشارات را آموختیم و یکجا باهم اشارات جدیدی را ساختیم. برای ما استفاده از اشارات برای مفاهمه آسان بود. با آموختن اشارات بیشتر و بیشتر، این روش مانند یک زبان واقعی رشد کرد. بزودی ما قادر بودیم چیزهای زیادی را با یکدیگر مفاهمه کنیم - در مورد خانواده، در مورد دوستان، در مورد پلانها و رویاهای ما و در مورد چیزهای که بر ما واقع شده بود.

زبان آموزش و اجتماع را ممکن میسازد

کارمن و دیگر جوانان ناشنوا در نیکاراگوا به جهان ثابت ساختند که زبان اشاره یک زبان طبیعی و مکملی است که در جامعه توسعه مییابد. همانند هر زبان دیگر، برای استفاده از زبان اشاره به یک گروه افراد ضرورت است تا آنرا بکار گیرند.

همانطور که کارمن و دیگر اطفال زبان اشارۀ نیکاراگوا و مهارتهای مفاهمۀ خود را توسعه دادند، همچنان توانائی شرح مسائل و حل مشکلات خود را افزایش داده و کاری کردند که احساسات، نیازها و مفکورههای آنها فهمیده شود. زبان اشاره نه تنها به اطفال یک طریق مفاهمه را فراهم ساخت، بلکه به آنها کمک کرد تا توانائی تفکر خود را انکشاف دهند.

A woman using sign language.
زبان اشاره به من اجازه داد تا با دیگران صحبت کنم، در مورد جهان بیاموزم و بگویم که چه فکری دارم. من دگه تنها نیستم، احساس ناامیدی، سرخوردگی یا سردرگمی ندارم. زبان اشاره – زبان من – به من این اجازه را میدهد که بخشی از جامعه باشم


A boy and girl sitting at a school desk. The boy uses his hands to speak to the girl.

یکی از دلایلی که اطفال نیکاراگوا اینطور یک زبان مکملی را ایجاد نمودند آن بود که در آنجا اطفال زیادی از آن استفاده مینمودند. آنها توانستند این کار را بکنند چون مردم نیکاراگوا تصمیم گرفتند که بیشتر منابع خود را برای تعلیم و تربیه اختصاص دهند. آنها یک جنبش ریفورم تعلیم و تربیه را آغاز نمودند که برای تمام اطفال – بشمول اطفال ناشنوا و آنهائی که خوب شنیده نمیتوانند - سیستم قوی مکاتب را ایجاد نمود.

یکجا باهم برای حقوق ناشنوایان

سپاس از کوششهای مردم نیکاراگوا که تعلیم و تربیه را برای همه فراهم ساخته و صدها طفل و جوان ناشنوا را برای اولین بار در مکاتب باهم جمع نمودند. در یک نسل، اطفال شروع به تولید یک شکل جدید و متفاوت مفاهمه نمودند – که به زبان اشاروی نیکاراگوا تحول نمود. در اواسط سالهای ،1980این جوانان ناشنوا شروع به ملاقات باهم و کار برای بهبود حقوق افراد ناشنوا نمودند. آنها "انجمن ملی ناشنوایان نیکاراگوا" را بنیاد نهادند. افراد شامل این انجمن در ایجاد و بهبود زبان اشاروی نیکاراگوا کمک نمودند، یک فرهنگ لغات و یک کتاب برای اطفال را چاپ و نشر نمودند. آنها با وزارت معارف روی آغاز شمولیت اشارات در مکاتب ناشنوایان و بهبود برنامههای تعلیم و تربیه برای ناشنوایان، یکجا کار نمودند.


امروز، "انجمن ملی ناشنوایان نیکاراگوا- ANSNIC" یک گروه قدرتمند در نیکاراگوا میباشند که برای حقوق ناشنوایان کار میکنند و همچنان منحیث یک مرکز اجتماع برای اعضایش خدمت می نماید.



A group of people with signs that say: "More services for deaf children", "More schools for our children", and "More laws to protect our children".



This page was updated:۱۴ Dec ۲۰۲۵